گله از قیمت سبزی و برنج و نون است
قیمتا رفته بالا. لیلی واسه مجنون است
مجنون از صبح که پاشد زدش بیرون از خونه
تا بیاد خونه یا میمیره. یادست کم میشه دیونه
سلام اصغرآقا بقال به اون. بی خودی نیست
آقاجون .مجنون جان. حسابتون رسید به بیست
سوار تاکسی میشه .کرایه ها وای که چقد گرون شده
مثل رفتن به فضا. تو مایه های خون شده
به در خونه ی لیلا نمیره .چون به موهاش ژل نزده
یه سره می ره اداره. چونکه دیر بره بده
سلام آقای رئیس. حال شما؟خوب هستید؟
ببینم مجنون جان. لیلی کجاس؟هنوز شماها مستید؟
والا آقای رئیس .باباش رضایت نمیده
میگه دختر به من و به بی کفایت نمیده
میگه ماشین نداری.خونه که حالا پیشکشت
می گه تو ریش می زنی زیاده خرج ژیلتت
می گه این دختر نمونس آخه سردیت می کنه
اما اون دوسم داره باباشم این و می دونه
آقای رئیس تا اینجا. جلو خنده اش رو گرفت
رو به مجنون کردو گفت:بد نمیگه گرفته سفت
خوب حالا. برو بکارت برس .برام چایی بیار
برای ناهار سالاد درس کن .گوجه و خیار
اتاقم جارو می خواد. یادت نره .بری خونه
سوزنا ریخته رو میز. جمش بکن دون دونه
میزا خیلی کثیفن یادت نره دستمالشون
حقوقارو هم میدیم واسه گرفتنش بمون
مجنون بیچاره از خوشحالی دستشویش گرفت
سر دستشویی به فکرایی زیادی فرو رفت
به خودش گفت که حالا با این پولا چی کار کنم
بهتره سرمایمو یه جا تو بانک سوار کنم
اما سودش پائینه برم تو کارو کاسبی
اما ریسکش زیاده برم تو کار طالبی
طالبی می گنده کار من نیست .چی دیگه ؟
می گم اصلا بذاز هرچیزی که جناب رئیس بگه
وقت تقسیم پولا مجنون از جناب پرسید
من با این پولا باید چی کار کنم ؟شما بگید
آقای رئیس که فهمید قصد مجنون چی چیه؟
خیلی جدی گفت که این پوله فقط تو جیبیه
دل مجنون شکست غم توی چشاش نشست
چشاش و یه لحظه بست زد تو ی سرش با دست
گفت آخه چی کار کنم کرایه خونه ندارم
آخه من چی کار کنم از غصه شب ها بیدارم
با هزار امید و آرزو اومدم سر کار
آخه. لیلا رو بگو بیچاره هست تو انتظار
بیچاره نشسته تا مجنون و پول دار ببینه
اما من تمام زندگیم فقط سادگیمه
باشه اشکال نداره. خدای مجنون کریمه
خدا جون یه کاری کن اشکم و لیلا نبینه
قصه مجنون جان تا همیشه قصه میشه
یه روزی پول نداره یه روز تو جیباش کشمشه