|
همه ی کارام تا کنکور...
|
گفته بودم که دگر بار نبینی مستم
لیک از عشق هنوزم مستم پس هستم عشق من مستی و پیمانه شده است عشق من رفتن به میخانه شده است عشق من یک اسم رندانه شده است اسم من معنی به دیوانه شده است است و دست و دست و است هردودست می به جام و می به ساقی مست مست من سکوتم رنگ لا لایی شده است مستیم مستی به شیدایی شده است گفته هایت در سرم واهی شده است "عاشقی هم رنگ دارایی شده است پول و ثروت عاشقی و مستی است عشق و عرفان در کجای هستی است؟ عشق را با هرچه دارد می خرم من به بازار حراجی می برم عشق را من می فروشم در حراج" من از این الفاظ بودم هاج و واج تو چه می گفتی؟ تو عاشق بودی تو به رنگ گل.شقایق بودی توبه کردم که دگر بار نبینی مستم لیک از عشق هنوزم مستم پس هستم
باز دوباره منم این بی ابرو
ولش کن می خواستم یه چیزی بداه بگم دیدم نمی چسبه
همینجوری اگه بنویسم فکر کنم بهتر باشه
باورش یکم سخته اما جدی جدی سه سال از آغاز به کار این وبلاگه درپیت
من داره می گذره ها
تو این ۳ سال خیلییییییییی چیزا تو این وباگ و زندگی من عوض شد
از اسم این وب بگیر تا رنگ اتاق و دوست دخترام و مدل بینی و تیپ و
رشته تحصیلی وغیره غیره تاااااااااااااااااااااااا نوع تفکرم که از همه مهمتره
البته هنوز به عقایده ریشه ایم پایبندم ولی خیلی پخته تر و محتات تر
خیلی وقت میشه که اینجا یه مطلب درست و درمون ننوشتم آخه واقعا وقتشو ندارم
از این ور دانشگاه از ود مغازه خودم از اون طرف انبار داداش و و و
خلاصه که هیلی سرم شلوغه
می دونم که این اراجیفم و هیشکی نمی خونه اما خیلی حال می ده نوشتنش الان
داشتم نوشته های ۳ سال پیش رو می خوندم دیدم وااااااااااای چقدر من بزرگ شدم
خدایا شکر
من فردا یه عمل خیلی سخت دارم برام دعا کنید
از تمام کسانی هم که از دست من ناراحت هستن و یه جوری من
به اونا بد کردم معذرت می خوام .من رو ببخشید.
یه شعر تازه من بگم
می خوام به جرم آرزو
یه چیز که رازه من بگم
کنکور می یاد و زود میره
قصه میشه برای ما
حق که به حق دار برسه
کس نمیره به جای ما
ریاضی و شیمی بخون
فیزیک و جبر و هندسه
دوره بکن کتابارو
برو سراغ مدرسه
از همه چیزی یاد بگیر
از این و اون چیزی بپرس
تست بزن فرق نداره
غلط باشه یا که درس
هفته ها زود میان میرن
هفته ی آخر می رسه
اون که واست توهمه
یه روز به باور میرسه
با توام آی با تو که تو
درسای خوندنی داری
وقت داره تموم می شه
بپا یه وقت کم نیاری
تاریخ و منطق و زبان
دینی روان و فلسفه
اینا باید دوره بشه
همش بخون نگو بسه
غورباقه و پنیر چیه؟
اینا همش یه بازیه
آدم باید خودش بخواد
اینا واسه پول سازیه
وقتت و بیش ازاین نگیر
اینا چیه تو می خونی؟
وقت یه وقت تموم میشه
همه میرن تو می مونی
فقط می گم تو یک کلام
خلاصه و سریع و کم
اگه یه وقت درست نشد
بغل نگیر زانوی غم
کنکور می یاد و زود میره
قصه میشه برای ما
حق که به حق دار برسه
کس نمی ره به جای ما
قیمتا رفته بالا. لیلی واسه مجنون است
مجنون از صبح که پاشد زدش بیرون از خونه
تا بیاد خونه یا میمیره. یادست کم میشه دیونه
سلام اصغرآقا بقال به اون. بی خودی نیست
آقاجون .مجنون جان. حسابتون رسید به بیست
سوار تاکسی میشه .کرایه ها وای که چقد گرون شده
مثل رفتن به فضا. تو مایه های خون شده
به در خونه ی لیلا نمیره .چون به موهاش ژل نزده
یه سره می ره اداره. چونکه دیر بره بده
سلام آقای رئیس. حال شما؟خوب هستید؟
ببینم مجنون جان. لیلی کجاس؟هنوز شماها مستید؟
والا آقای رئیس .باباش رضایت نمیده
میگه دختر به من و به بی کفایت نمیده
میگه ماشین نداری.خونه که حالا پیشکشت
می گه تو ریش می زنی زیاده خرج ژیلتت
می گه این دختر نمونس آخه سردیت می کنه
اما اون دوسم داره باباشم این و می دونه
آقای رئیس تا اینجا. جلو خنده اش رو گرفت
رو به مجنون کردو گفت:بد نمیگه گرفته سفت
خوب حالا. برو بکارت برس .برام چایی بیار
برای ناهار سالاد درس کن .گوجه و خیار
اتاقم جارو می خواد. یادت نره .بری خونه
سوزنا ریخته رو میز. جمش بکن دون دونه
میزا خیلی کثیفن یادت نره دستمالشون
حقوقارو هم میدیم واسه گرفتنش بمون
مجنون بیچاره از خوشحالی دستشویش گرفت
سر دستشویی به فکرایی زیادی فرو رفت
به خودش گفت که حالا با این پولا چی کار کنم
بهتره سرمایمو یه جا تو بانک سوار کنم
اما سودش پائینه برم تو کارو کاسبی
اما ریسکش زیاده برم تو کار طالبی
طالبی می گنده کار من نیست .چی دیگه ؟
می گم اصلا بذاز هرچیزی که جناب رئیس بگه
وقت تقسیم پولا مجنون از جناب پرسید
من با این پولا باید چی کار کنم ؟شما بگید
آقای رئیس که فهمید قصد مجنون چی چیه؟
خیلی جدی گفت که این پوله فقط تو جیبیه
دل مجنون شکست غم توی چشاش نشست
چشاش و یه لحظه بست زد تو ی سرش با دست
گفت آخه چی کار کنم کرایه خونه ندارم
آخه من چی کار کنم از غصه شب ها بیدارم
با هزار امید و آرزو اومدم سر کار
آخه. لیلا رو بگو بیچاره هست تو انتظار
بیچاره نشسته تا مجنون و پول دار ببینه
اما من تمام زندگیم فقط سادگیمه
باشه اشکال نداره. خدای مجنون کریمه
خدا جون یه کاری کن اشکم و لیلا نبینه
قصه مجنون جان تا همیشه قصه میشه
یه روزی پول نداره یه روز تو جیباش کشمشه
هنوزم یه نفسی میاد و میره
چند روز دیگه بیشتر تا کنکور نمونده
خدایا خودت کمکم کن
لطفا ببینید و به دوستانتان معرفی کنید
آّهنگ برای دانلود داریم
خیلی وقته که نمی آم اینجا
آخه یه وبلاگ جدید زدم
اسم اینجا هم که خیلی وقته عوض شده
یعنی منم عوض شدم و خیلی چیزا هم تو زندگیم عوض شده...
حالا بگذریم یه عکس از کنسرت براتون می زارم حال کنید
گروه موسیقی
چند روز دیگه توی فر هنگسرای ولاء توی شهر ری به احتمال ۹۹٪ کنسرت داره
این گروه تشکیل شده از:
علی رضا محرابی(ویلون)
علی رهسپار(گیتار)
سعید رحیمی(گیتار الکتریک)
مجتبی مصری(کیبورد)
مسعود مشیری(کیبورد)
امید بختیاری(کیبورد)
بنویدی(پرکاشن)
حامد شعبانی(ساز دهنی)
خانم ها تاجیک و غلامی (همخوان)
و
من(گیتار)
دیگ فریاد رسی نیست
آسمون آبی شده
دیگه...